شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است… بیشتر »
آرشیو برای: "آذر 1397"
داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ هر کجا بیندم از دور کند چهره پر چین و جبین پر آژنگ با نگاه غضب آلود زند بر دل نازک من تیر خدنگ از در خانه مرا ترد کند همچو سنگ از دهن قلماسنگ مادر سنگ دلت تا زنده ست شهد در کام من و توست شرنگ نشوم یک… بیشتر »
دوست عجب امنیت خوبی ست می توانی با او خود خودت باشی می توانی درد هایت را- هر چقدر ناچیز هر چقدر گران - بی خجالت با او در میان بگذاری از عاشقی هایت بگویی از حماقت هایت دوست انتخاب آزاد توست، اختیار توست نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند نامت را در… بیشتر »
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بیمروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید ترک گدایی مکن که گنج بیابی… بیشتر »
به مجنون گفت روزی ساربانی چرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی ات بودی سروکار من اورا دیدمش بادیگری یار سرزلفش به دست دیگران است تورا بیهوده در صحرا دوان است ازحرف ساربان مجنون فغان کرد جوابش این رباعی رابیان کرد درعقد بی ثمر هر کس نشاید دوای درد مجنون… بیشتر »
مجبور شدم به هر کسی رو بزنم در محضر هر غریبه زانو بزنم تحقیر شدم ، چون که فراموشم شد یک سر به ضامن آهو بزنم بیشتر »
خدایا من گناه دارم اگر تو مرا بیامرزی تو آقا هستی و اگر من را عذاب بکنی من اهل عذاب هستم. او حق را به خدا نسبت داد و بدی را به خودش نسبت داد. به تعبیری این همان ذکر یونسیه است: لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین. یک وقت همه ی امکانات فراهم است و ما… بیشتر »
خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانی کسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که… بیشتر »
گَوَن از نسیم پرسید «دلِ من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟» «همه آرزویم، اما چه کنم که بسته پایم…» «به کجا چنین شتابان؟» «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم» «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی… بیشتر »
پیش رو لشکر آرزو به صف تو بهشت آرزو گم نشدن آدم حسرت گندم نشدن وقتی موندن تو غبار زندگی پر کشیدن از حصار زندگی زنده موندن واسشون بهونه بود زندگی بازی بچه گونه بود یه صدا می خوندشون سمت خدا با سکوتشون رسیدن به صدا در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر تو… بیشتر »
قوانین پوشش در کشورهای مختلف دنیا در بسیاری از کشورها در مورد اینکه چه لباسی باید پوشید، قانون مدونی وجود ندارد، اما با نگاه به نوع پوشش منعشده در قوانین این کشورها میتوان غیرمستقیم به نوع پوشش متداول این کشورها دست یافت. به گزارش مشرق، در سراسر… بیشتر »
جلوه دنیا در نظر عمرسعد عمرسعد بعد از پیشنهاد فرماندهی لشکر از طرف ابن زیاد به وی، در قبول این منصب با افرادی مشورت کرد؛ از جمله با یکی از دوستان قدیمی پدرش به نام کامل. کامل در پاسخ او… بیشتر »
اینجا کربلاست…. کمی آن طرف تر عده ای به تازگی حاجی شده اند…… اما آنان که ندای ” هل من ناصر ” امامشان را شنیدند کربلایی شدند….. و امروز… بیشتر »
عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال:من تزوج امراة لمالها وکله الله اليه، و من تزوجها لجمالها راى فيها ما يکره، و من تزوجها لدينها جمع الله له ذلک. هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مىکند، و هر که با او به خاطر جمال… بیشتر »
خوشا آنان که قبل از تانگو مــردند بدون لاین و واتساپ جان ســپردند خوشا آنان که در وایبر نرفتـــــــند به دور از فیسبوک در خاک خفتند همان هایی که از تانگو بریــــــدند ز اینترنت به اونترنــــــــت پریدند همان هایی که یک فــــایلم نداشتند کامنت عشق بر… بیشتر »
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم ….. باز دلم…… باز دلم ….. دل بشود بیشتر »
تو چه گفتی سهراب؟ قایقی خواهم ساخت … با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب … شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق …. یا که میگفتی ….… بیشتر »
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا… بیشتر »
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم شادی آورد گل و باد… بیشتر »
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای… بیشتر »
چند دانه ی برنج…. سالها قبل جهت عقد قرارداد تجاری به چین رفتم . میزبان کاری مرا به یکی از رستوران های خوب در شهر پکن برد و غذای چینی برای من آوردند که با برنج درست شده بود و در حقیقت نوعی پلوی چینی محسوب می شد . من همه ی آن را خوردم ولی مقداری… بیشتر »
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی… بیشتر »
قطعه گمشدهای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه آب که جاری است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است بیشتر »
خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه شد خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد از نقشه های بشر نباید دلهره داشت چرا که اراده ی خداوند بالاتراز… بیشتر »
ابراز عشق …. یک روز معلم از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید: آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند :با “بخشیدن"عشقشان را معنا می کنند ،برخی دادن گل و هدیه و حرف های دل نشین را راه بیان عشق… بیشتر »
کارمند تازه وارد…. مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی در آمد. در اولین روز کاری خود با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد : یک فنجان قهوه برای من بیاورید .صدایی از آن طرف تلفن پاسخ داد: شماره داخلی را اشتباه گرفته ای می دانی تو با کی داری حرف می… بیشتر »
بگو چه می بینی؟ شرلوک هلمز کار آگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند .نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بیانداز و بگو چه می بینی ؟ واتسون گفت :… بیشتر »
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟کودک فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین… پس چه شد دیگر کجا رفت؟ . . . خاطرات خوب و شیرین… در پس آن کوی بنبست در دل تو… بیشتر »

آخرین نظرات