در میان ما مردم ایران نود و هشت درصد اگر عدد حاجتمان پنج نباشد احتمالا هشت است. بیشتر »
آرشیو برای: "دی 1397"
فرو رفت جم را یکی نازنین کفن کرد چون کرمش ابریشمین به دخمه برآمد پس از چند روز که بر وی بگرید به زاری و سوز چو پوسیده دیدش حریرین کفن به فکرت چنین گفت با خویشتن من از کرم برکنده بودم به زور بکندند از او باز کرمان گور دو بیتم جگر کرد روزی کباب که میگفت… بیشتر »
داستان کوتاه در مورد خدا تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد او با بی قراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد او ساعت ها به اقیانوس چشم میدوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد سر آخر… بیشتر »
به نظر شما در زندگی روزمرۀ کسی که شکرگزار است با زندگی کسی که نسبت به شکر نعمتها آن طور که باید و شاید اهمیت نمیدهد، چه تفاوتهایی وجود دارد؟ شکر باعث میشود که انسان به منعم حقیقی یعنی خدا معرفت پیدا کند و به این نقطه برسد که همه نعمتها از طرف خداست… بیشتر »
آب آب را گل نکنیم: در فرودست انگار، کفتری میخورد آب. یا که در بیشه دور سیرهای پر میشوید یا در آبادی کوزهای پر میگردد. آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.… بیشتر »
فرهنگ لطفا بخوانید:فرهنگ مردم ژاپن آشنایی با فرهنگ مردم کشور های مختلف جالب است.بویژه آگر آن کشور،کشوری باشد که در نگاه مردم دنیا با احترام به آنها نگریسته می شود.یعنی:ژاپن هر یک از ما وقتی به نام ژاپن برخورد می کنیم، بگونه ای احترام آمیز با این… بیشتر »
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد… در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که از آن حوالی رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند، سپس به او گفتند: باید از شما عکسبرداری شود تا… بیشتر »
بخواب آخریــن آرزوی دلم بخواب نازنینم عزیزم گلم بخواب مرحـــم زخم بــی تابیـم بخواب ماه من غرق بی خوابیم به رویای پــروانه راهــم بده تو چشمای نازت پناهم بده نگــات میــکنم کنــار قدیــم تو سهــم دل بی قرار منی دلم تنــگ و تلــــخ و دلواپســـم… بیشتر »
مرد جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش… بیشتر »
فرق عشق و ازدواج: روزی جوانی از پیری فرزانه پرسید فرق میان عشق و ازدواج چیست؟ به من کمک کنید تا فرق میان این دو را بفهمم. آن پیر فرزانه در جواب جوان گفت: «در صورتی که میخواهی فرق میان آن دو را بدانی لازم است کاری را که من به تو میگویم انجام… بیشتر »
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با… بیشتر »
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر… بیشتر »

آخرین نظرات